محمد حسن خان اعتماد السلطنه
114
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
رفت عادتا دو ساعت از شب گذشته شام خوردند ، در پايان طعام طرار براى آنكه خوب خاطرنشان حاجى ابراهيم كند كه شب را در كالادان و در سر سفرهء او بود گفت ارباب امروز من چون بىپول بودم غذائى براى امشب تهيه ننمودم خود اينجا سير شدم اما اهلوعيال گرسنهاند ، اجازه دهيد از اين پلاوهاى حاضر قابى براى آنها ببرم ، آن مرد بلندنظر گفت ببر . طرار قابى پلاو برداشته به خانهء خود رسانيد و راه مهيار را كه اول منزل اصفهان است به شيراز پيش گرفت ، از شهر اصفهان تا مهيار نه فرسخ و از كالادان تا آنجا ده فرسخ است ، طرار وقتى كه به مهيار رسيد مكاريها تازه از خواب برخاسته مستعد بار كردن و رفتن بودند و پيلهور هنوز بيدار نشده بود ، طرار ديد آن مرد خورجين پول را زير سر گذاشته و به نقد از اين عالم بىخبر است ، جوالدوزى به پاى او زد وى سراسيمه از خواب جست چون سر صاحب مال از روى نقود دور شد ، طرار بچالاكى خورجين را بدوش انداخته دويد و از در كاروانسرا بيرون رفت ، دزدزده فرياد برآورد و قمهء خود را كشيده ، پياده از عقب طرار دويدن گرفت . چند تن از كاروانيها نيز بر يابوهاى تند رو سوار شده ، دزد را تعاقب نمودند آن سبكسير ، صرصر شتاب ، ديد سوارها به او مىرسند در يك سرازيرى راه را كج كرده و پشت سنگى خزيد ، پياده و سواره از او گذشته راهى بيهوده مىپيمودند ، طرار با دل آسوده خود را به كوه حوالى مهيار رسانيده خورجين را در مغازهء پنهان كرد و چنان به كالادان آمد كه تازه فجر طالع شده بود ، حاجى ابراهيم كالادانى هر صبح به يكى از حمامهاى آن قريه مىرفت طرار دو سه حمام را سر زد تا حاجى ابراهيم را دريافت . در خزينهء حمام يك دو فقره مطايبه نمود تا باز خود را نشان ارباب دهد پس از آن دفع بيخوابى و و خستگى را به بام بقعهء منارجنبان رفته به استراحت پرداخت ، وقت عصر كه تازه بيدار شده بود در پائين بقعه شنيد از او سخن مىگويند لب بام آمد ، تا ماجرا را معلوم كند ، ديد حاجى ابراهيم با جمعى نشسته و دو نفر سوار از جانب صدر آمده طرار را از او مىخواهند ، ارباب جهت خواستن طرار را پرسيد گفتند ديشب در